على محمدى خراسانى
34
شرح كفاية الأصول (فارسى)
و اما قسم اول يعنى وضع عام و موضوع له عام : اين نيز بدون كمترين ترديدى واقع شده و مثال آن اسماء اجناس و طبايع و ماهيات و حقايق است از قبيل : انسان ، فرس ، شجر ، رجل ، مرئه و . . . ه ) وضع حروف انما الكلام در قسم دوم ( يعنى وضع عام و موضوع له خاص ) است كه آيا اين قسم هم مثال دارد يا خير ؟ آيا در عالم الفاظ و كلماتى داريم كه وضع آنها عام و موضوع له آنها خاص باشد ؟ يا چنين چيزى وجود ندارد ؟ مشهور فرمودهاند : آرى اين قسم هم واقع شده و مثال آن عبارتست از حروف ( من - الى - على - فى و . . . ) و اسمائى را هم كه شبيه حروف بوده و ملحق به حروف شدهاند . از قبيل : اسماء اشاره ، ضمائر ، موصولات و كلّا اسماء مبهمات ، [ و شباهت افتقارى است زيرا همانطورىكه حروف افتقار به غير دارند و بدون غير معناى آنها تمام نيست ، اسماء مذكور هم چنيناند ] به عنوان مثال : واضع در هنگام وضع لفظ من مفهوم كلى ابتدائيت يا نسبت ابتدائيه را منظور كرده و به ذهن آورده و سپس واژه من را براى نفس آن كلى قرار نداده بلكه براى مصاديق و افراد آن يعنى نسبتهاى ابتدائيه جزئيه قرار داده است . مرحوم آخوند تحقيق عميقى كرده و عقيده خود را تثبيت مىكنند و مىفرمايند : در رابطه با حروف و معانى آنها و نحوه وضع آنها سه نظريه مطرح است : ( البته نظريات بيش از اينها است ولى مرحوم آخوند اين سه را آورده ) 1 - رأى مشهور و محقق شريف سيد مير شريف جرجانى : حروف وضعشان عام است ولى موضوع له آنها خاص است ( قبلا مثال زديم ) مثل لفظ من كه براى ابتداهاى جزئى و خاص وضع شده است . 2 - نظريه محقق تفتازانى : حروف وضعشان عام ، موضوع له آنها نيز عام است ولى مستعمل فيه آنها خاص و جزئى است . يعنى واضع در هنگام وضع كلمهء من ، معناى كلى